absichtlich
عمداً، از روی قصد
on purpose
کاربرد رایج
مثالهایی طبیعی با «absichtlich».
„Das habe ich nicht absichtlich gemacht.“
„Er hat mich absichtlich ignoriert.“
پاسخهای سریع
«absichtlich» به فارسی یعنی چه؟
«absichtlich» یعنی «عمداً، از روی قصد» (به انگلیسی: on purpose).
«absichtlich» را چطور در جمله به کار ببریم؟
برای مثال: „Das habe ich nicht absichtlich gemacht.“ یا „Er hat mich absichtlich ignoriert.“
«عمداً» به آلمانی چه میشود؟
«عمداً» در آلمانی «absichtlich» است.
چه واژههای آلمانیای با «absichtlich» مرتبطاند؟
واژههای مرتبط: hinsichtlich.
خانوادهٔ واژه
واژههای آلمانی بیشتر
das Verlangte
the requested items - سفارشات
roch
smell (past tense of 'riechen') - بوییدن (گذشته فعل)
beinahe
almost, nearly - تقریباً، نزدیک به
Vorahnung
premonition, foreboding - پیشاحساس، پیشآگاهی
jener
that (over there), those (over there) - آن، آنها (دور)
verderben
to spoil, to ruin - خراب کردن، فاسد کردن
auffallend
conspicuous, striking - جلب توجه کننده
Erregung
excitement, arousal - هیجان، تحریک