die Hälfte

نصف، نیمه

half

کاربرد رایج

مثال‌هایی طبیعی با «die Hälfte».

  1. „Ich habe die Hälfte der Pizza gegessen.“

  2. „Die Hälfte der Studenten ist krank.“

پاسخ‌های سریع

«die Hälfte» به فارسی یعنی چه؟

«die Hälfte» یعنی «نصف، نیمه» (به انگلیسی: half).

«die Hälfte» را چطور در جمله به کار ببریم؟

برای مثال: „Ich habe die Hälfte der Pizza gegessen.“ یا „Die Hälfte der Studenten ist krank.“

«نصف» به آلمانی چه می‌شود؟

«نصف» در آلمانی «die Hälfte» است.

واژه‌های آلمانی بیشتر

das Verlangte the requested items - سفارشات roch smell (past tense of 'riechen') - بوییدن (گذشته فعل) beinahe almost, nearly - تقریباً، نزدیک به Vorahnung premonition, foreboding - پیش‌احساس، پیش‌آگاهی jener that (over there), those (over there) - آن، آن‌ها (دور) verderben to spoil, to ruin - خراب کردن، فاسد کردن auffallend conspicuous, striking - جلب توجه کننده Erregung excitement, arousal - هیجان، تحریک

مرور فرهنگ واژگان آلمانی · افزودن این واژه به واژگان شما